از چند روز دیگه یه جوره دیگه شروع میکنم
از چند روز دیگه یه جوره دیگه شروع میکنم
ولی لطفا با وبلاگ من این کارا رو نکنید
عیبه
قباهت داره
مگه یاهو چشه برید تویاهو منم دعوت کنید
باشه
مرسی از سما عزیزان
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<.
جامه اي بافتم ، تاروپودش از عشق، خواستم تا به تو هديه کنم. ليک ديدم که در آن گوشه باغ ، لاله اي پنهاني با نسيمي مي گفت: جامه عشق برازنده هر قامت نيست.
<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
من پذيرفتم شکست خويش را. پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است. اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم. در فراموشي هم آغوشت کنم
ميروم از رفتن من شاد باش. از عذاب ديدنم آزاد باش
آرزو دارم بفهمي درد را . تلخي برخوردهاي سرد را
<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>و
افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...
<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>وو
ميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد بدست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دمبهدم کم نور شد
خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکازی هرچه کردم دشمنی منظور شد
راه را از چاه در هر لحظهای باید شناخت
یک قدم غافل شدم، یک عمر راهم دور شد
ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟
فصل امید است و روز ابتداست
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
در میان راه اگر پروانهای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن!
برا اینه که میگیرم کام از این هزاری
شاید بشم رام توی این بازی
ای خدا افتادم تو دام، جوونم و خام
ازت میخوام که از من باشی راضی
تف به این زندگی که آخرش میمیری
یه عمر سگدو میزنی تا بمونی
تحمل میکنی بردهگی و بندهگی
وختی بچهای خوشحالی و خندونی
میرسی به جوونی محکم مثه بتونی
دنبال پول و بنگ و کتون و خانومی
دوس داری ماشینای توپ برونی
چیزی از آقایون کم نداری، به خودت میگی میتونی
اون چیزی که حقته از زندگیت بگیری
ولی خودت میدونی
از حرفام میتونی که ذهنمو بخونی
که جوون ایرونی یعنی زندونی
یعنی زیر شلاق و باتومی
نمیتونی حقتو بستونی
حواست نباشه میبینی تو دودی
پای منقل و بافوری
یا شاید بشی تزریقی کنج خیابون بمیری
آره داداش بههر حال آخرش سوتی
اینه قانون زندگی!!
برا اینه که میگیرم کام از این هزاری
شاید بشم رام توی این بازی
ای خدا افتادم تو دام، جوونم و خام
ازت میخوام که از من باشی راضی
به من میگن یه سرباز واقعی
پشتم یه لشکر توپ از بروبکس ایرونی
که افتادن تو دام توی این بازی
فرقی نداره برام مرگ یا زندگی
ای خدا تو این دنیای بیرحم
روزای کوتاه، شبای سرد
منو بگیر محکم
تو تنها کسی هستی که منو درک میکنه
خشم وجودمو لمس میکنه
تو این دنیای گناه و کینه و نفرت
درد و حسادت و شهوت
تو رو هرگز از وجودم نمیکنم حذف
به من بده مهلت، به من بده صبر
این زندگی ارزششو داره یا بیام تو قبر؟
مرگ با جرات بهتر از زندگی با ترس
خودت میدونی که چقدر دنیا شده سرد
پیدا نمیشه مرد، همه بیمعرفت
همهجا فقر
خدا انگار که با ما هستی قهر
برا اینه که میگیرم کام از این هزاری
شاید بشم رام توی این بازی
ای خدا افتادم تو دام، جوونم و خام
ازت میخوام که از من باشی راضی